تبليغاتX
کردستان در آیینه جهانی
کرد وکردستان از نگاه عامیانه
 
دوستان خوبم با اینکه این وبلاگ فیلتر شده اما ممنونم که باز هم سر میزنید ادرس وبلاگ را به این صورت تغییر داده ام

 

www.avinivlat.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط دیاربکر کردستانی در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386  |
 سلام من
بازم که وبلاگ مورد کم لطفی قرار گرفته و

 

 نظر نداره اگه این جوره ادامه ندم؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط دیاربکر کردستانی در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386  |
 نامه ای از....

نامه ای از....

 

خدا آن ملتی را سروری داد                  که تقدیرش به دست خویش بنوشت

بدان ملت سرو کاری ندارد                   که دهقانش برای دیگران کشت

 

 

اگر کمی در عمق این شعر زیبا و پر معنی اقبال لاهوری بیندیشیم  می بینیم که فقط خداوند به ملت کرد کاری ندارد چون پیرو بعضی عوامل هنوز هم دهقانش برای دیگران کشت می کند واین اصل است بگوییم به حال خودمان.

 

به حال آن دهقانانی که از کله صبح تا شب از خانه بیرون می روند و می کارند وپرورش می دهند ودرو

می کنند ((برای دیگران)).

 

به حال آن چوپانی که به امید پیدا کردن خانی که برسر سفره بیاورد روز وشب را همدم حیوانات  می شود

و پرورش می دهد و می سازد ((برای دیگران)).

 

به حال آن کارگرانی که کار می کنند  عرق می ریزند ودر غربت هر حرف و آزاری را به جان می خرند و فراغتی برایشان وجود ندارد تا بسازند و بیارایند((برای دیگران)).

 

به حال آن نادان هایی که سلاح به دست می گیرند ومی جنگند واز خودی می کشند ((برای دیگران))

 

به حال آن زن و کودک فقیری که در برف زمستان از کوههای صعب البور مرزی تلویزیون یا هر چیز دیگر

را کول کرده و چپاول می کنند حاصل رنجشان را دیگران   (( برای دیگران))

 

به حال خودمان که می نویسیم وخود نمی پذیریم حقیقت را به خاطر دیگران  (( برای دیگران))

 

برای  آنان که حتی در نمازشان برای سربلندی و استمرارحکومت دیگران بر خود از ته دل در مساجدمان    برای دیگران دست به دعامی شوند

 

آخر تا کی برای دیگران ! چرا برای دیگران ؟ به چه جرمی برای دیگران ؟ چرا مگر خودمان آدم نیستیم؟

 

در سالهایی که کشورهای غربی به طرف بدون مرزی و یکپارچگی می روند چرا ما هنوز نمی دانیم مرز چیست کدام مرز ما که مرز نداریم  وتجربه نکردیم مگر ما با دیگران فرق داریم؟ چرا برای دیگران در حالی که خود محتاجیم ؟ برادر کرد مگرخودت ملت نداری  که برای  دیگران مرزبانی می کنی ؟ کشاورز کرد مگر خودت وملتت نمی توانند بخورند که برای دیگران می کاری ؟ آخر این دیگران چرا بر ما حکومت

می کنند ما آریایی هستیم اما ایرانی نیستیم : قبل از اینکه مسلمان باشیم کرد بودیم چرا خودمان نباشیم ودیگران

مارا  آن هم برای به دست آوردن حاصل زحمتمان وثروت های خدادادی وطنمان از خود بدانند   دیگرانريا، دیگران، دیگران...... مگرما خود نیستیم پس بیایید خودمان باشیم تا دیگران ما را چپاول نکنند   اتحاد،اتحاد،اتحاد....... سر نوشت ما را عوض خواهد کرد.

 

نهنگی بچه خود را چه خوش گفت

بدین ما حرام آمد کرانه

 

به موج آویز واز ساحل بپرهیز

همه دریاست ما را آشیانه

 

ما کرد هستیم وفقط کردستان وطن ماست نه عرب هستیم نه ایرانی ونه ترک ما کرد هستیم وکردستانی

 

 

 

به امید اتحاد ویکدلی تا پیروزی وآزادی

دیار

 

 

|+| نوشته شده توسط دیاربکر کردستانی در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386  |
 تجدید وبلاگ
دوستان خوبم از اینکه مدتی همراه من بودید و به وبلاگ من سر میزدید ممنونم به علت اینکه و بلاگ من در استانه فیلتر شدن است و تا حدودی هم انرا فیلبر کرده اند لذا ادرس کردستان در آیینه جهانی دو بدین گونه اعلام میشود امیدوارم یاز هم با من همراه باشد

 

دست بوس همه دوستان دیار 

http://diarkurd.blogfa.com/

|+| نوشته شده توسط دیاربکر کردستانی در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386
 چوار چرا

 

 

 

 

له چوار چرای مه هاباد                                                                          له کانگای بیری ئازاد

ده سی ره شی ئیستبداد                                                                           چه قاندی داری بیداد

 

له کاتی نیوه شه وا                                                                               له جه نگی شیرین خه وا

کرا کاری نا ره وا                                                                                له دار درا پیشه وا

 

 روله ی وه فاداری کورد                                                                       پیشه وای ئارام و ورد

بو کورد ژیا ، بو کورد مرد                                                                    گیانی فیدای گه لی کرد

 

امروز بعد از مدتها به یاد مردی قهرمان از تبار و کردستان میخواهم بنیوسم مردی که پایه گذار حزب

 

دموکرات کردستان ایران و از ازادی خواهان بزرگ و روشنفکر کرد بود کسی که در وطن خودش برای

 

اینکه حق خود و ملت خود را خواسته بود در کمال نامردی در سپیده دمی تاریک و در میان انبوه خشم و

 

ظلمتی که رژیم پهلوی بر ملت کرد حاکم کرده به دار اویخته شد

 

بله سالها پیش این غم و اندوه بزرگ با نامردی تمام برای اینکه حق خود را خواسته بود به همراهی برادرانش

 

به دار مجازات اویخته شد ولیک وقتی در دین و ایین اسلام و .....دفاع از دیار و وطن و جنگ برای ازادی

 

وطن با مردمی زجر کشیده خیانت و ....باشددیگه کدام دین و ایمان ؟؟

 

این پرسش فقط مختص رژیم قبلی نیست و این رژیم اسلامی نیز هست که باید جواب انرا بدهد اگر هر کس در

 

راه ازادی وطن و مردمش کشته شود منافقاست لابد.........

 

نمیخواهم به کسی تهمت بزنم اما این سوال برای همه ما در صورتی که از روی انصاف باشد جوابش همین

 

است وننگ باد رژیم اخوندی را که از پاسخ ان عاجزند و فقط به بهانه اسلام در فکر حفظ مرز هستند چاره

 

ای نیست این رسم اسلام بود که برای ترویج خود دست به تصرف ممالک دیگر میزد و اگه اینها هم راهرو

 

همان اسلامی های پیشین باشند راه خود را درست طی میکنند

 

سالها پیش در کمال نامردی سه برادر که تازه با تاسیس جمهوری مهاباد گوشه ای اززخم های کهن مردم کرد

 

را مرحم شدند بر دار شدند (((سیف قاضی ، صدر قاضی ، محمد قاضی )))این سه ابر مرد موسس جمهوری

 

مهاباد

 

تلاشگران کرد را از یاد نبرده و در کمال قدرت و نیرو فریاد میزنیم زنده باد یاد شهدا

 

 

دهم فروردین روز اعدام قاضی محمد شهید و یارانش بر ملت زجر کشیده کرد تسلیت باد

 

دیار

 

|+| نوشته شده توسط دیاربکر کردستانی در جمعه دهم فروردین 1386  |
 سال نو مبارک

مزیگینی دا به سروه بای به هاری   ******    وا هاتوه نه وروزی کورده واری

سر اغاز سال نو وبهار طبیعت را به همه دوستان و بازدید کنندگان وبلاگ تبریک گفته و برای همه گی ارزوی موفقیت و کامیابی دارم

|+| نوشته شده توسط دیاربکر کردستانی در پنجشنبه دوم فروردین 1386  |
 
دوستان من اگه چه دعوتنامه من اصلا جواب نداشت اما همه تون رو دوست دارم  در ضمن با همه دوستان حاضر به تبادل لینک میباشم

 

 

 

کوچک شما دیار

|+| نوشته شده توسط دیاربکر کردستانی در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385  |
 دعوتنامه
از همه دوستانی که وبلاگ در مورد کرد و کردستان دارند دعوت میکنم که برای ایجاد یک محیط که حتی ایران نتواند انرا مسدود و غیره کند دعوت به همکاری میکنم علاقه مندان میتوانند با من از طریق ایمیلم تماس بگیرند

e-mail:diarbacre_1386@yahoo.com

 

|+| نوشته شده توسط دیاربکر کردستانی در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385  |
 نامه ای به یک استاد .
سلام عبدالرحمان شرفکندی درزندگی نامه اش می نویسد که در(( کودکی همیشه بزرگترین ارزویم این بود که خداوند شاه کوچولوی کرد به من میداد شاه کوچولویی که شاه کردستان باشد و خداوند هرگز این ارزوی مرا براورده نکرد ))من نیز از ان دوران ابتدایی که معلمم با نگاههی تند و عصبانیش بر سر ما فریاد میکشید که تا کی کردها باید یدبخت و نااگاه و مظلوم باشند و گم کردن او که تا کنون نتوانسته ام پیدایش کنم دنبال کسی بودم که از کردها برایم بگوید از بدبختیهایشان از شکستشان و از امید و ارزوهای بر باد رفته و از خرمنهای سوخته و از ....... هنوز صداهای هشدار دهنده اش در گوش هایم میپیچد که تا کی ؟تا کی؟و من هنوز بعد از سالها ان هنگام که عروسی خورشید در معبد شب به سجده ی غروب مینشیند برای کودکی های خویش جواب میفرستم ،جوابهایی که نوش داروهای بعد از مرگ سهرابند ان هنگام از معلم ها و استادانم بسیار ناراحت بودم که چرا فقط از تاریخ ملتهای دیگر میگویند ،چرا فقط از نخبگان ملل دیگر به یاد دارند،چرا از زیبایی های همه جا سخن میگویند بجز کردستان من و ملت من و نمی دانی که در دل چقدر نفرینشان میکردم که اینها خبانت میکنند و ترسو هستند و طرفدار دشمنان و .... اما اکنون دیگر میدانم که چرا هیچ نمیگفتند انها میدانستند که در خرابه های بیابان منزل گزیده ایم انها میدانستند که بر اب خانه ساخته ایم ،انها میدانستند و من نمی دانستم و من نیز اکنون میدانم ، میدانم که چرا نمی گفتند ...... چه دارند که بگویند بجز خیانت ، فقر ، جهل ، تفرقه ، رقابتهای بی دلیل وپر هزینه ، سادگی ، فقر فلسفی،نبود زهنیت تاریخی ، بی تاریخی که به قول ان نویسنده غربی :((خیانت عنصر ثابت تاریخ ملت کرد است )).... و اگر دیروز من کودک دبستانی سوال میکردم معلمم خاموش می ماند اما اگر امروز من معلم باشم و کودکی از من سوال کند گریه خواهم کرد چرا که اگر تا دیروز عده ای نا اگاهانه خیانت میکردند و علمی برای خدمت به مردمشان نداشتند امروز عده ای اگاهانه خیانت میکنند و عالمانه در کمال توانایی میگذرند و به قول شریعتی ((سر در اخور خویش دارند ))......و اگر به قول فو کو یا ما ((تاریخ به پایان رسیده است برای ما تکرار میشود ، تکراری تلخ و پر از اشتباه...... دیگر دوست ندارم بپرسم تنها دوست دارم بنویسم ،برای ان پیرمرد لب خیابان که به جای استراحت و زندگی ارام در اخر عمرش همچئن مجسمه ای خشک در کنار سیگار هایش ،افتاب سوخته و منتظر ، انتظار خروج دستی از ماشینی که نخی سیگار بخرد . دوست دارم برای ان دخترک روستایی بنویسم که در زیرزمین های نم دار ومرطوب قطره قطره از زیبایی اش و نور چشمانش را بر گلهای قالی فرو میچکد تا پسر و دختری پولدار شب عروسیشات اتاقشان بی فرش نماند ، دوست دارم برای ان پسرک نان فروش کنار خیابان بنویسم که اگر به جای بازیهای کودکانه اش نان نفروشد مادر بی کسش برای امرار معاش باید تن به ذلت خود فروشی بدهد . یا برای کودکانی که کابوس کار در کوره های اجر پزی تا اخر عمر راحتشان نمی گذارد و هر شب به سراغشان می اید تا خواب از چشمان خسته شان برباید و شبهای بعد نامه ام تولدی دیگر یافت . ای دوست دیگر از خود می گذرم دیگر کسی نمی تواند مرا در قالب نامه محدود کند شما دیگر در جایگاه رسمی اسناد نیستید . سکوت هایت،نگاه هایت مرا با خود به اعماق دریای تاریخ خشکمان میبرد در نگاههایت اجدادمان را می بینم که همیشه برای دیگران تاختند ، همیشه به غرور تهی از محتوای دشمنان این مردم تحت نامهای دین و مذهب خیره ماندند و پوستین منافع ملی را وارونه پوشیدند .شاید با استاد چنین خودمانی بودن و درد دل کردن مودبانه نباشد اما دلم پوسید از بس که نگاه کردم و حسرت کشیدم /از بس قربانی شدن حقیقت ها را به پای مصلحتها مشاهده کردم دلم گرفت دیگر دوست ندارم بپرسم تنها دوست دارم بنویسم ،برای ان پیرمرد لب خیابان که به جای استراحت و زندگی ارام در اخر عمرش همچئن مجسمه ای خشک در کنار سیگار هایش ،افتاب سوخته و منتظر ، انتظار خروج دستی از ماشینی که نخی سیگار بخرد . دوست دارم برای ان دخترک روستایی بنویسم که در زیرزمین های نم دار ومرطوب قطره قطره از زیبایی اش و نور چشمانش را بر گلهای قالی فرو میچکد تا پسر و دختری پولدار شب عروسیشان اتاقشان بی فرش نماند ، دوست دارم برای ان پسرک نان فروش کنار خیابان بنویسم که اگر به جای بازیهای کودکانه اش نان نفروشد مادر بی کسش برای امرار معاش باید تن به ذلت خود فروشی بدهد . یا برای کودکانی که کابوس کار در کوره های اجر پزی تا اخر عمر راحتشان نمی گذارد و هر شب به سراغشان می اید تا خواب از چشمان خسته شان برباید . اگر هیچ نداریم ،اگر از این جهان بزرگ و این خرمن بی پایان پر کاهی ندارم چرا همدیگر را دوست نداشته باشیم ؟ اگر شادی مشترک نداریم غم مشترک که داریم ...... امشب دوست دارم گم شوم از خویشتن ، و به خویشتن خویش سفر کنم میروم اما باز میگردم .قایق نخواهم سخت .درد من با درد سهراب یکی نیست پشت دریاها برای من هیچ شهری نیست . هر چه هست باید اینجا باشد ،شهرم را در همینجا خواهم ساخت ، شهر من اینجاست........... شهر من پر از نگاههای کودکانی است که در کوچه پس کوچه های خاکی با سنگ و گل بازی میکنند .و پیرمردها و پیر زنانی که به انتظار مرگ هر روز عابران را میشمارند و یا شاید از ترس عروسانشان کمتر در خانه هایی که خود با بدبختی بنا نهاده اند میمانند .شهر من شهر مردگان متحرکی است که نیازبه دمیدن یک روح سفید دارد ، یک روح جاری ، یک باران و یک روز نو....... استاد عزیز اوازهایی از دور و نه از دور ، همین نزدیکیها مرا ،تو را ، ما را میخواند پرستوها در حوضچه های انتظار پر می شویند .کبوترهای سفید در ارزوی شنا شب را و تاریکی را تا به سحر بیدار می مانند.شاید........ کودکان خاموش و پر از گرد روستایی با چشمان ابی ترک خورده تو را می خوانند ان چوپان رها در اغوش طبیعت .ان مادر فرزند مرده و ان پدر خمیده از غم .و ان سکوت پر از رمز و راز و ان کوههای سراپا خفته در خفقان کردستان چشم به راه من و تو مایند تا شاید ........ خزان است و پاییزی پر از سرما و ذوزه ی بادهای سخت جان هر تفکر و ریشه ی هر رویشی را نیش باران می کنند . تو بمان که ((سرما سخت سوزان است)) اینجا آسمان کوتاه و کلاغ ها .عقابها گشته اند بوی مرگ در نفس باد سرد وزان است . اینجا نه آسمان مهربان است و نه زمین زیر پایمان . تو بمان که دستها هست ،اگر بگیری، دستهای اخرین نگاه های ...... تو بمان تو بمان تو بمان تو بمان که باتمامی اینها جوانه ها در راهند در راهند در راهند ....... نامه ای بود از یک دوست خوب که بنا به درخواست خودشان اسمشان را نمی اورم اما به عنوان یک کرد از ایشان تشکر کرده و دستشان را می بوسم موفق باشید دوست خوب دست بوس شما دیار
|+| نوشته شده توسط دیاربکر کردستانی در جمعه سیزدهم بهمن 1385  |
 پیروز بی
                                                   دوی ریبه ندان

 

          ری به ندان گه ر چی ریگه به ندانی

                                                            گلینه ی چاوی گه لی کوردانی

        له نیو مانگاندا جوان و رو سوری

                                                          تیدا هه لکرا ئا لا ی جو مهوری

۶۱مین سالروژی دامه زراندنی حیزبی دیموکراتی کورستانی ئیران و هه ر وه ها دامه زراندنی جومهوری مهاباد له خه لکی به غیره تی کوردستانی  روژ هه لات پیروز بی به هیوای یه ک پارچه بونی کوردستانی سه ر به رز و سه ر که وتنی کورد له دونیا 

 

 

چکوله ی هه مو لایه کتان دیار

|+| نوشته شده توسط دیاربکر کردستانی در دوشنبه دوم بهمن 1385  |
 
 
بالا